شنبه بیست و ششم اسفند 1385
عید داره از راه.........
به هر حال ما مجبوریم مثل همه لباس نو بپوشیم/کتاب کمتر بخونیم/آجیل زیاد بخوریم/ حرف های صد من یه غاز بیشتر بشنویم/و................
امیدوارم خوش باشید![]()
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385
حکایت احمد خان دشتي و احمد شاه قاجار
در حاشيه نسخه خطي از ادعيه هاي مختلف كه به خط زيبا و استادانه و مرحوم ميرزا علي معلم دشتي بر جاي مانده است.
شعري زيبا از طبع موزون و روان مرحوم احمدخان دشتي كه في البداهه در حضور احمدشاه قاجار در شهر رمضان سنه 1338 هـ. ق حضوراً قرائت فرمودند . ايشان ( ميرزاعلي معلم ) در آن حاشيه با ذكر خيري ثبت و ضبط فرموده اند.
از ورود مركب مسعـــود شاه تاجـــدار فارس سايد از شرف بر چرخ تاج افتـــخـــار
پادشاه بر و بحر احمدشــه جمشيدفـر پادشاه پادشاهــان خسرو گردون وقــــــار
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385
سئوال.....
شما هم لطف كنيد با نظرتون ذهن من را راجع به اين مسائل ياري كنيد؟
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385
تذكر آقاي دكتر به بنده
دوست خوبم آقاي دكتر مهرآيين به من ابراز محبت كرده و طي يادداشتي متذكر شده بودند كه به ادبيات بپردازم و نه سياست چون به قول ايشان من اهل ادبم و نه قدرت .
آقاي دكتر راست مي گويند چون ادباي قدرتمندي مثل سناتور دشتي و فروغي با قدرتشان چه دسته گلي به سر ملت و مملكت و خودشان زده اند كه من حاشيه نشين بخواهم با چند خط خدمتي كنم .
ولي به قول خواجه ي شيراز
(( به جان پيرخرابات و حق صحبت او
كه نيست در سر من جز هواي خدمت او ))
ادامه مطلب
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385
از عبدالحلیم حافظ تا................
نمي دانم چه قدر آهنك هاي ام كلثوم و عبدالحليم حافظ


را گوش داده ايد و يا مي دانيد كه اين دو خواننده از خواننده هاي ملي عرب ها هستند. و عرب ها دوران غرور خود را با اين صداهاي جاودانه گذراند ه اند يا نه ؟ اين دو خواننده يادآور دوران اتحاد عرب ، جنگ با اسرائيل ، شهادت و ....................
ادامه مطلب
پنجشنبه دهم اسفند 1385
همه تون دوست دارم.....
پچ پچ م کنیم
ومی نویسیم/ازصبح
اززخمهایی که برصبح رفت
تاشب مرثیه خوان وعزادارروشنی باشد
سه شنبه هشتم اسفند 1385
فرهاد......
برآورد از جگر آهي چنان سرد/كه گفتي دور باشي بر جگر خورد/
به زاري گفت كاوخ رنج بردم / نديده راحتي در رنج مردم /
![]()
دوشنبه هفتم اسفند 1385
داستان من وآ تشی
سرمای ملیحی صورتم را نوازش می داد و من با قدم های بلندی خیابان 16 آذر را طی می کردم . خیلی دلم برای پالتویی که پدرم بابت قبولی دانشگاه به من هدیه داده بود خوش بود . انگار منتظر این سرما بودم . با عجله خودم را به سالن اجتماعات شمال دانشگاه تهران رساندم .
ادامه مطلب
یکشنبه ششم اسفند 1385
ديشب با اتشي.....
تو غمت را با من قسمت كن/
علف سبز چشمانت راباخاك/
تامدادمن/درسيخ زار كوير كاغذ/باغي از شعربرانگيزد/
تاازاين ورطه ي بي ايماني/بيشه ايي انبوه از خنجر برخيزد/
وحالا مراجعه كنيدبه
وشعراي استادبخونيد،تافردا ........... 
شنبه پنجم اسفند 1385
دزدیده از عشق سخن گوییم
بگذار دزدیده از عشق سخن گوییم
عشق را حسودان بیشماریســــت
پر پر می کنند گلهای احساسمان را
و به تاراج می برند باغ سیب صداقتمان را !
پس بگذار . . .
چون تو می مانی و من
بی هیچ سیب صداقتی
بی هیچ احساس عشقی
باغی تهی با قارقار کلاغهای تنهاییمان
پس بگذار !
بگذار دزدیده از عشق سخن گوییم
دزدیده ی دزیده
تهران
آذر 79
شنبه پنجم اسفند 1385
زندگی با همه تلخیهاش شیرینه...
روز پنج شنبه جلسه ای بود پیرامون پلیس همیار و فرهنگ ترافیک .
قراره که ما فرهنگ مقررات راهنمایی و رانندگی رو در کودکان نهادینه کنیم .
هم وطن می دونی سالی 28000 نفر از عزیزان ما در جاده ها کشته می شند ؟
ادامه مطلب
پنجشنبه سوم اسفند 1385
از تخت جمشید تا دردهای من تا دنیای ژورنالیستی تو
مدیر مسئول محترم روزنامه ی نیم نگاه سیدمحمد حسین شفاعتیان
سلام علیکم
در شماره ی 2686 نیم نگاه تاریخ 27/10/85 مطلبی تحت عنوان « تعامل رسانه های فارس ، تلنگری به مسئولین استان » چاپ گردید که به قول شما درد دلهای دو خبرنگار ارشد و مطرح خبرگزاری های ایرنا و ایسنابود که بی خوابی های شبانه شان را به همدیگر هدیه کرده بودند و این واگویه ها را چاپ کرده بودید به امید آنکه نان گرمی بر سفره خانه « فارس » فراهم آید . خواهشمند است جهت پاسداشت حرفه ی روزنامه نگاری یادداشت های این معلم گمنام و حاشیه نشین در همان صفحه چاپ کرده تا شاید تکه نان تان آمیخته به ایمان معلمی گردد .
با احترام
شیراز. 29/10/85
حسن قلندری
ادامه مطلب
سه شنبه یکم اسفند 1385
چتر ياد تو
چتر یاد تو
چقدر صدای باران قشنگ است .
وقتی نمی از نگاه تو برمن ببارد
و دستهای خواهشت مرا در آغوش گیرند !
چقدر صدای باران قشنگ است .
وقتی که قاب پنجره عکس توست
و قطره های باران اشک شوق تو !
بازکن دریچه خیالم را !
تا ببینم
تا بنویسم !
چقدر صدای باران قشنگ است
چقدر !!
وقتی که چتر یاد تو مرا می پوشاند !
حسن قلندری
شیراز / 21/8/85


