شنبه سی و یکم شهریور 1386
خط
در خيابان پر پيچ وخم شهر
و پسري كه چون كِرم
به ميله ي فلزي احساس آويزان است
ودختري كه با كرشمه
به او مي فهماند
پيله ي پروانگيت مبارك.
سه شنبه بیستم شهریور 1386
امروز پنجشنبه است
ناديا حيدري ومنيرو رواني پور آن روزها اين شعر را
دوست داشتند.اين روزها كه هردو نفرشون لا به لاي
گرد وخاك زندگي گم شدند.به هر حال تقديم به آنها وشما
هی می گوییدچرا عاشقانه می نویسی
اجتماعی بنویس!
-ولم کنید بابا،ولم كنيد
- پاشو بنويس
"ليلا" شوهر كرد ورفت
آه!گفتي" ليلا"
امروز پنجشنبه است
بايد به قبرستان بروم
يادم باشد قشنگترين لباسم را بپوشم
كف ريشم كو
ژيلتم كجاست؟!
آخر ليلا سر قبر بابايش گريه مي كند
شايد زير چشمي به من هم نگاه كرد!
آه ! خداي من
چقدر قبرستان پر از ليلا ست
چقدر ليلا ها زير چشمي آدم را نگاه مي كنند
چه پنجشنبه ي مسرت بخشي!
راستي پس فردا شنبه است
جمعه هم تلخ مي شود!
شنبه يادم باشد پيراهن چروك يقه سفيدم را بپوشم
خدا را شكر ريشم نيز جوانه زده است
بايد يادم باشد پشت ميز دست به سينه باشم!
چه شنبه اي
از باد كولر يخ كرديم!
- آقا اجازه؟!
- بنال
-دو دو تا ميشود چهار تا
-نه ، كي گفته؟
-جدول ضرب
- جدول ضرب غلط كرد
- دو دو تا مي شود شش تا
اين جا من جدول ضربم!
- آقا اجازه؟
- سئوال بي سئوال
زيادي بفهميد جفتك مي زنيد!
آقا برويم بازي
سرگرم شويم ؟
- سئوال خوبي بود، برويد!
توپ فوتبال براي واليباليست ها
توپ واليبال براي فوتباليست ها
قايم موشك بازي هم فراموش نكنيد
خسته كه شديد برويد خانه
كتاب هايتان نبرديد هم نبرديد
اگر برديد گاو هم خورد ايرادي ندارد
فقط تصاويرش گاو نخورد گناه دارد!
آه خداي من!
چقدر صورتم خارش مي كند
كي پنجشنبه مي رسد
آه ليلا
آه قبرستان
چقدر دلم برايتان تنگ شده است
چقدر !!
شنبه هفدهم شهریور 1386
نصیحت دایی
نقاشيش كه تموم شد صدام زد برم پيشش
اون در حالي كه گنبد مسجدي كه كشيده بود ورنگ زردي بهش زده بود به من نشان مي داد گفت: توي زندگي سه تا كار انجام بده ومثل مرد قوي باش
۱.برو مسجد نماز بخون
۲.ورزش كن وفوتبال بازي كن
۳.كتاب بخون
دايي من سه ماه بعد از اين جريان گلوش با سر نيزه ي سربازاي صدام پاره شد وبه هدفي كه بهش عشق مي ورزيد رسيداما من
راه مسجد را ميان دوراهي شك ويقين گم كردم
از بس بي خود دويدم از ورزش افتادم
كتاب هم كه بقول شمس تبريزي دلمون تاريك كرد وشايد عقلمون باز
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
زندگی
و زبان ها می چرخند
زندگی شاید همین باشد
.
.
دروغ!
شنبه دهم شهریور 1386
آیدا
دوشنبه پنجم شهریور 1386
شو ق پرواز
نسیم بر من وزید.
از صافی و سادگی و صداقت گذشته ام ـ
آب بر من جاری شد.
از سر سبزی ونشاط گذشته ام
جنگل سبز شد.
از پیراهن رویا که در کودکی بر تن ذهنم بود
آسمان با دکمه های طلاییش پیدا شد.
از سردی روحم
آفتاب بر من تابید.
خواستم باز هم بگویم
پرنده گفت:
بال های مرا بگیر
تو شوق پرواز داری!
پنجشنبه یکم شهریور 1386
خواب آشفته
خواب آشفته (۱)
تو بخواب
راحت هم بخواب
ما خواب تو را دیده ایم
وآشفته از خواب پریده ایم
تو بخواب راحت هم بخواب!
خواب آشفته (۲)
بر خيز ، برخيز
برخيز
ما هم شعر مي نويسيم
انگشتانم در سينه ي فراخ تو فرو برده ام
وكلمه ي دوستت دارم مي نويسم
ناخنم سينه ات را خوني نكند
تكان بخور،
برخيز،
وتو همچنان خواب
من آشفته از خواب پريدم
آشفته ي آشفته!!

