شنبه نوزدهم آبان 1386
تابلو کلاخا
تــابلــو « کلاخا »1
پنجره وقتی معنی می گیرد
که نگاه نا مفهومی تو را می طلبد !
مریم را در کوچه های تاریک وتو در توی شهرم
که هنوز بوی کاهگل می داد جاگذاشتم
و در مرجان دود و آهن گم شدم
بی آنکه گناهی داشته باشم !
پنجره وقتی معنا می گیرد
که دست های تاک همسایه تو را می طلبد
و تصوّر نخل بلند ،
و « پرونگ2 » دست های تو که میل صعود از شانه های مرا داشت می گسترد!
پنجره وقتی معنا می گیرد
وقتی که رسوایی یک عمر زیستن
در سپیدی برف
در پاکی آسمان پنهان کنیم
بی آنکه رویای قطره شدن داشته باشیم !
پنجره وقتی معنی می گیرد
که سکوت گنگ اتاق و
پیانوی لاچینی3
و کلاغ های کوچه های تهران
مرا تا دشتی می پرانند !
وقتی که یک عمر درد و رنج « فایز4» و«مرادی5» را بر شانه های خسته ی خود احساس می کنی
وقتی امیدت به لبخند آسمان باشد
به خاطرات کودکی
و به پایان دلواپسی !
پنجره بازتر از باز
و باز رویای کبوتر شدن و پرواز –
ولی آه ،
آه
چقدر زندگی ما را در تابلو « کلاخا » نقاشی کرده اند
چقـدر!

1- منظومه ای بس زیبا که به نوعی حیدربابای مردم جنوب است .
2- وسیله ای که باغبانان برای صعود به نخل های بلند استفاده می کنند.
3- فریبرز لاچینی پیانویست معروف
4- محمدعلی دشتی یا فایز دشتی شاعر بلندآوازه ی جنوب
5- علی مرادی شاعر منظومه ی کلاخا
حس وحال امروزم به اين شعرم مي خورد كه زمستان هشادو يك در تهران سروده بودم
لابه لاي دفترم هي سرك مي كشيد/براي شما
شنبه دوازدهم آبان 1386
خواب
خواب نازت ترك بر ندارد!
بخواب
گل هاي كاغذي در تو مي ريزند
افسانه ي زندگي!
پيمانه پرم در جواني
پيمانه پر!
تو نيز خواهي ديد
داغ شقايق بر سينه ي سنگ هاي كوه!
وآبستن شدن كاغذ
در زجه هاي ممتد قلم
وانتخاب راه
در هاله ي يك تشويش!
بابا بخواب
آرام هم بخواب
پيمانه پرم در جواني!

سه شنبه هشتم آبان 1386
كاش نامت درويش بود نه قيصر
وجالب است برايتان بگويم كه داشتم به اين موضوع فكر مي كردم كه چرا او كاكايي و............ جنگ موضوع محوري شعرشان شد كه آقاي پارسا كه در دبيرخانه ي سازمان ما مشغول كار هست گويا حالش بد شده بود وبا صداي بلند شعر هاي اهنگران مي خواند ، بلند بلند " با نواي كاروان باربنديم همرهان..............وگريه مي كرد ودر اين شرايط كسي نمي تواند به او نز ديك شود ومعمولا بايد دو ماه در بيمارستان رواني بستري شود.(اقاي پارسا دانشجوي مهندسي دانشگاه شيراز بوده كه در جنگ با عراق دچار مشكل رواني شده وجانباز مي باشد)وشايد خدا اين نشانه اي براي من گذاشت كه ان ها جنگ را از نزديك ديده اند وفرزند درد وديدن اين صحنه ها بوده اند وبايد به اين موضوع مي پرداخته اند.
وشعري از قيصر
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني/زسمت مشرق جغرافياي عرفاني
دوباره پلك دلم مي پرد نشانه ي چيست؟/شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني
كسي كه سبزتر است از هزار بار بهار/كسي شگفت كسي آن چنان كه مي داني
كسي كه نقطه ي آغاز هر چه پرواز است/تويي كه در سفر عشق خط پاياني
تويي بهانه ي ابر ها كه مي گريند/بيا كه صاف شود هواي با راني
تو از حوالي اقليم هر كجا آباد/بيا كه مي رود اين شهر رو به ويراني
كنار نام تو لنگر گرفت كشتي عشق/بيا كه نام تو آرامشي است طوفاني
تولد:۲/۲/۱۳۳۸گتوند شوشتر
وفات:۸/۸/۱۳۸۶بيمارستان دي
خدايش بيامرزاد

سه شنبه یکم آبان 1386
..................
نمي دانم چرا اين همه گرفته شده بودم
نمي دانم!
ولي هر چه بود با گفتن اين شعر از اين فضا بيرون آمدم.
من ياد تو را به بوي باران دادم
افسانه ي تو به روز گاران دادم
سخت است ولي نگاه پر مهر تورا
بی منت تو به جویباران دادم

