تبليغاتX
باغ سيب صداقت

پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

غزلی از مرحوم آتشی که به مشفق کاشانی تقدیم کرده بود

میان ما و زاهد ، دوستي سامان و حد دارد

كه ما دل در صنم داريم او رو با صمد دارد

مرا بر مفرش زر بفت عالي منصبان جا نيست

نديدم من كه درويشي كلاه از اين نمد دارد

يكي خلوت نشينم يار يكدل مي تواند بود

كه اهل بزم ديواني جماعت خوب و بد دارد

قبول خاطر هر بذله گويي رسم الفت نيست

متاع بد به بازار محبت شرط رد دارد

بر انگشتي توان بخشيد كز يك ساقه خرسند است

امان از دست گلچيني كه خنجر در سبد دارد

گر از انديشه هاي مرده بيزارم مكن حيرت

كه طبع مردم دل زنده اكراه از جسد دارد

نه ما را طعمه در خاك است تا صيد عدو گرديم

دل عنقا چه پروايي زچنگال اسد دارد

سري ايمن نخواهد خفت بر اين بستر خونين

به زير سقف لرزاني كه از توفان وَ تَد دارد

چه مي بندي به مرگ كركس خونخوار چرخ، اميد؟

به هيچ آفت نمي ميمرد كه او عمر ابد دارد

نمي ترسم ز سنگ ناكسان و عمر بدخواهان

سرٍ عيّار شبرو عهدٍ الفت با لحد دارد

به هر خاري نبندد دل، مجرّب عاشق عاقل

غلام آن گل نازم كه از شمشاد قد دارد

نوشته شده توسط حسن قلندری در 12:53 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم اسفند 1386

یک سالگی وبلاگ باغ سیب صداقت

راحت بگم فکر می کردم وبلاگم بهتر از این ها باشه ، ولي بعضي از آدم ها دچار خود سانسوري مي شوند شايد من هم  به اين معضل دچارم

/

نوشته شده توسط حسن قلندری در 8:58 |  لینک ثابت   •